عبدالله مستوفى
332
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ميگويند : حد طبيعى عمر هر حيوان پنج برابر ايام تكميل و نمو آن حيوان است ، و اين موضوع را دربارهء ساير حيوانات ، كه مدت حيات آنها كمتر و زندگانى آنها طبيعىتر است ، كرارا تجربه كرده ، و اين موضوع ، مثل قاعدهء رياضى از مسلميات شده است . به اين حساب ، چون ايام نمو انسان تا بيست و پنج ، يا بقولى سى سالگى است ، پس ، حد طبيعى عمر اين حيوان هم بايد صد و بيست و پنج ، يا بقول ديگر ، يكصد و پنجاه باشد . اشخاصى كه كمتر يا بيشتر از اين عمر كنند ، بواسطهء عوارض خارجى ، و يا از قبيل استثناهائى است ، كه در هر قاعدهء كلى و اصل مسلمى يافت مىشود . معهذا ، در عمر انسانى ، بقدرى اين استثناء ، در جانب نقص ، زياد است ، كه امروز و هميشه عمر طبيعى بشر را تا هفتاد و شصت تنزل داده ، و پيغمبر ما هم در هزار و سيصد ، چهارصد سال قبل فرموده است : « اكثر اعمارا متى بين الستين و السبعين » و به همين جهت ده سالهء بين شصت و هفتاد را عشرهء ميشومه موسوم كردهاند . زيرا ، اكثر اشخاصى ، كه بسن كهولت ميرسند ؛ در همين ده سالهء از زندگى ؛ دار فانى را وداع ميگويند . كسانى كه به هشتاد برسند كمند ، و از آنها كمتر ، اشخاصى هستند كه بنود سالگى رسيده باشند . انسانى كه صد سال عمر كرده باشد ، بسيار كم ، و اگر كسى به صد و بيست سال و زيادتر برسد ، از جملهء غرايب به نظر آمده ، در روزنامهها مينگارند ، و مثل چيز فوق العاده از او عكس برداشته ، و شرح زندگانى او را منتشر ميكنند . در علت و سبب اين تنزل فاحش بحث بسيار است . بطور كلى بعضى چيزها ، و از آن جمله اعتياد بمخدر و مغير ، را موجب كوتاهى عمر دانستهاند . در صورتى كه ، اشخاصى يافت شدهاند ، كه با وجود استعمال زياد افيون و الكل ، عمر زياد كردهاند . مرحوم حاجى مجد الدوله ، كه خود زيادتر از نود سال عمر كرد ، ميگفت : پيرمردى در خانهء من نوكر در اندرون است . اين يكى از فراشهاى شاهى دورهء غلام بچگى من در اندرون شاه بود ، كه ، بعد از دورهء ناصر الدين شاهى ، برعايت سابقه ، او را در خانهء خود پذيرفتهام . تاريخ ولادت ندارد ولى از تاريخ ورود خود به خدمت فراشى ، كه مثلا در زمان فراشباشىگرى فلان حاجب الدوله وارد خدمت شده ، و سن و سالى كه حدسا در آن وقت داشته است ، چنين برميآيد ، كه حالا نود سال عمر دارد . در اين بيست سى سالهاى كه در خانهء من مشغول خدمت است ، در زمستان و تابستان پيش از سحر بيدار مىشود و تا اول غروب آنچه سقط كارى در خانه پيدا شود ، بدون هيچ غرولند ، يا خستگى و عجز بلكه با نشاط و داوطلبى ؛ انجام ميدهد . اول غروب ؛ با يك بطرى عرق و چيزى كه براى شام پيش رس خود دست و پا كرده است ، باطاق خود ميرود ؛ اين عرق را با آن ماحضر ؛ تا قطره و لقمهء آخر مىخورد ؛ و ميخوابد ، كه فردا صبح ؛ براى همان سقط كاريهاى روزانه ؛ و همان طعام و شراب شبانه ؛ خود را حاضر و مهيا كرده باشد . از قرارى كه ميگويد ؛ در دورهء فراشى هم رويهء زندگى او همينطور بوده است . شبى يك بطرى عرق و نود سال عمر ؟ اينكه با هيچ قاعدهاى تناسب ندارد .